بر باد رفته

من بلندای شب یلدا را / تا خود صبح شکیبا بودم

شب شوریده ی بی فردا را / با خیال تو به فردا کردم

چه شبی بود !؟ / عجب زجری بود !؟

غم آن شب که شب یلدا بود


::ادامه مطلب::
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390| ساعت 8:46| توسط ویتامین(ستاره)| |

 

خاطرم همچون گلهای کاغذی

نازک و شکننده شده

با ظاهری شاد اما بی طراوت

با هر باد ملایمی

از شاخه تن جدا و

روی زمین

هر لحظه بیم آن میرود که

شاید زیر هر پایی خرد.

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390| ساعت 8:43| توسط ویتامین(ستاره)| |

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390| ساعت 8:48| توسط ویتامین(ستاره)| |



شاید هم
عشق
همان حسِ
سنگ فرش پیاده رو ست
وقتی دلبسته ی عابری می شود
که هر روز
پا روی قلبش می گذارد ..

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390| ساعت 8:52| توسط ویتامین(ستاره)| |

 

از تـــو دلـگیـــر نیستَــــم . . . اَز دلـَــم دلـگیـــرَم !کــــه نَبــــودَنـتــــ را صَبــــورانــــه تحمـــــل میکـنَــــد . . . بـی هیـــچ شِـکــــوه ای ...!!!

نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390| ساعت 8:38| توسط ویتامین(ستاره)| |

 

باز باران با ترانه
می خورد بر بام خانه

خانه ام کو ؟
خانه ات کو؟
آن دل دیوانه ات کو؟

روز های کودکی کو؟
فصل خوب سادگی کو؟

یادت آید روز باران
گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد دیگر؟
کجا رفت؟

خاطرات خوب و رنگین

در پس آن کوی بن بست
در دل تو آرزو هست؟

کودک خوشحال دیروز
غرق در غمهای امروز

یاد باران رفته از یاد
آرزوها رفته بر باد

باز باران ، باز باران
می خورد بر بام خانه
بی ترانه بی بهانه
شایدم گم کرده خانه

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390| ساعت 10:9| توسط ویتامین(ستاره)| |

من بی پناهم تو بی گناهی

دل به تو دادم ، چه اشتباهی

از تو کشیدم ، شکل کبوتر

نقاشی ام رو ، بگذار و بگذر

تو این نبودی ، من بد کشیدم

آخه دلت رو ، هرگز ندیدم



تو بی گناهی ...


من بی پناهم...



ایمن بمانی از اشک و آهم...

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390| ساعت 9:21| توسط ویتامین(ستاره)| |

آغوش میشوم تکرار ممتد نگاهت را...
لبهایم را میدوزم
تا بغض بالا نیاورند چشمانم...

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1390| ساعت 8:38| توسط ویتامین(ستاره)| |

 

بخواب گل شکستني که شب داره سر ميرسه

مهلت عاشقي هامون داره به اخر ميرسه

نگاه نکن به آسمون خورشيد خانم رفته ديگه

اينجا کسي از قديما قصه و شعري نمي گه

بخواب قشنگ و موندني که دنيا ديدن نداره

گلاي خشک کاغذي که ديگه چيدن نداره

ضريح عشقمون ديگه هيچي کبوتر نداره

شب ميره اما تو کوچه تاريکي شو جا ميذاره

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390| ساعت 8:40| توسط ویتامین(ستاره)| |

  

نبودن‌هایی‌ هست که هیچ بودنی جبرانشان نمیکند

کسانی‌ هستند ... که هرگز تکرار نمی‌ شوند

حرف‌هایی‌ هست ... که معنی‌‌شان را ...

خیلی‌ دیر می‌‌فهمیم ... خیلی‌ دیر

 

نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390| ساعت 8:42| توسط ویتامین(ستاره)| |

اشکهایم که سرازیر میشوند......

دیری نمی پایدکه قندیل می بندد...

عجیب سرد است هوای نبودنت

 

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390| ساعت 17:9| توسط ویتامین(ستاره)| |

نگاهم کن که چشمانت قشنگ است

صدایم کن که دل در سینه تنگ است

مرا با خود ببر آنسوی غربت

که اینجا شیشه هم از جنس سنگ است

 

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390| ساعت 5:9| توسط ویتامین(ستاره)| |

 

چقدر سرد است!

وقتی...

دلتنگتم و نیستی

 

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1390| ساعت 8:39| توسط ویتامین(ستاره)| |

 

گر دریای دل آبیست تویی فانوس زیبایش

اگر آیئنه یک دنیاست تویی مفهوم و معنایش
تو یعنی دسته ای گل را از آن سوی افق چیدن

تو یعنی پاکی باران تو یعنی لذت دیدن
تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن

تو یعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن
تو یعنی یک کبوتر را زتنهایی رها کردن

کنارم هستی و هر شب به خوابم باز می آیی
اگر هرگز نمی خوابند دو چشم سرخ و نمناکم

اگر در فکر چشمانت شکسته قلب غمناکم
ولی یادم نخواهد رفت که یاد تو هنوز اینجاست

  

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390| ساعت 8:46| توسط ویتامین(ستاره)| |

از این شب های بی پایان،
چه می خواهم به جز باران
که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم
نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم
و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده...
به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت،
دریغ از لکه ای ابری که باران را
به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند

نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390| ساعت 8:50| توسط ویتامین(ستاره)| |

 

هر روز می گذرد

و تو آنقدر نیستی

که خیال می کنم حتی اگر روی انگشت پاهایم بایستم

دستم به دلت نمی رسد

 

نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390| ساعت 8:56| توسط ویتامین(ستاره)| |

  

در ذهن آشفته ام مست٬

به دنبال خاطرات تو می گردم تا با آنها کمی آرام بگیرم

راستی برایت بگویم

از وقتی که رفتی چشمهایم

همانند یک کودک بچه بهانه ميگيرد خيس ميشود

یادت هست وقتی که خیس می شدند...

با دستهای کوچکت روی چشمهایم می گذاشتی تا آرام بگیرند٬

من که خوب یادم هست

دیشب با همان چشمهای خیس پشت پنجره رفتم

گفتم شاید تو٬ نمی دانم کجا٬ پشت پنجره باشی

تا انعکاس صورت ماهت را در ماه ببینم

مثل همیشه که دلتنگت می شدم

تا صبح نشستم

اما نیامدی...

 

نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390| ساعت 8:39| توسط ویتامین(ستاره)| |

 

پاییز می رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ های تازه مرا آشنا کند

پاییز می رسد که همانند سال پیش
خود را دوباره در دل قالیچه جا کند

او می رسد که از پس نه ماه انتظار
راز درخت باغچه را برملا کند

او قول داده است که امسال از سفر
اندوه های تازه بیارد، خدا کند

او می رسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند

پاییز عاشق است و راهی نمانده است
جز این که روز و شب بنشیند دعا کند

شاید اثر کند و خداوند فصل ها
یک فصل را به خاطر او جا به جا کند

تقویم خواست از تو بگیرد بهار را
تقدیر خواست راه شما را جدا کند

خش خش، صدای پای خزان است، یک نفر
در را به روی حضرت پاییز وا کند

نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1390| ساعت 9:56| توسط ویتامین(ستاره)| |

 

می مکم با وجود تشنه ی خویش
خون سوزان لحظه های ترا
آنچنان از تو کام می گیرم
تا بخشم آورم خدای ترا

نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390| ساعت 8:41| توسط ویتامین(ستاره)| |

عشق تنها برای یک بار می اید و برای تمام عمرش می اید عشق همان بود که به تو ورزیدم حقیقتا همان یک بار حقیقتا همان یک بار و از بس بدان اویختم تا همیشه همه ی زندگی ام با ان بیش خواهد رفت بس تا همیشه عا شقت می مانم.

نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390| ساعت 8:39| توسط ویتامین(ستاره)| |

 

هنوز هم وقتی باران می آید

تنم را به قطرات باران می سپارم

می گویند باران رساناست

شاید دستهای من را هم به دستهای تو برساند

نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390| ساعت 9:0| توسط ویتامین(ستاره)| |

 

نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390| ساعت 9:0| توسط ویتامین(ستاره)| |

 

چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن در جاده ای که در آن

هیچ بادی نمی وزد ...

نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390| ساعت 8:43| توسط ویتامین(ستاره)| |

لطفا هی نپرس دلتنگی چه معنی دارد ؟

دلتنگی معنی ندارد ...

درد دارد

نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390| ساعت 11:28| توسط ویتامین(ستاره)| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست



شافعی - گویا آی تی - گردنبند love گرافیک | پرشین تم - گرافیک